آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

اصفهان عيد 90

اصفهان عيد 90 از روزی که به دنیا آمدی سعی کردیم با ماشین نریم سفر تا مبادا تو اذیت شوی دو بار با هواپیما رفتیم مشهد وقتی ۶ ماهه شدی و دبی وقتی ۸ ماهه شدی حتی تا شش ماهگی هم هیچ جا نرفتیم ... اما الان یک حدود ۱۲ روز دیگه ماه ۱۲ را پشت سر می گذاری یک سفر چند روزه کوتاه اصفهان رفتیم خیلی خیلی خوش سفر بودی و اصلا ما را اذیت نکردی . یک عکس از آدرینا درپشت فرمان ماشین بابا حمید رضا توی سفر چند تا نوزاد دیدم حتی یکیشون هنوز ۴۰ روزش هم نشده بود باورت نمیشه ... برای شام مهتاب ایستادیم و خیلی خوش گذشت مامان گلم امیدوارم سال خوبی داشته باشی و تن تو و همه بچه ها در سلامت کامل باشد ...
15 ارديبهشت 1390

آتليه

آتليه حدود يك ماه پيش با هم رفتيم آتليه و تو كلي عكسهاي قشنگ گرفتي و من هم همين طور البته عمو و زنعمو هم در كنار تو عكسهاي زيبا گرفتند .   پنج شنبه شب رفتيم و عكسهاي را گرفتيم واي خداي من يكي از يكي قشنگتر البته وقتي رسيديم تو روي پاي من توي ماشين خوابيده بودي من هم تو را دادم بغل زنعمو و با بابا و عمو امير رفتيم داخل كه يك ربع نشد ديدم آمدي داخل آتليه خلاصه آدرينا بانو كل آتليه هم دلشان برات ضعف رفته بود مخصوصاً براي عكس گريه   شب كه رفتيم خونه خاله مهشيد كه پاش داغونه و توي گچه ... يكي از دوستان نوشين جون اون جا بود به نام ويدا خانم كه قبلاً يكبار ديگه هم تو را ديده بود و عاشقت شده بود ... كلي حال كرد ك...
15 ارديبهشت 1390

آتليه

آتليه حدود يك ماه پيش با هم رفتيم آتليه و تو كلي عكسهاي قشنگ گرفتي و من هم همين طور البته عمو و زنعمو هم در كنار تو عكسهاي زيبا گرفتند . پنج شنبه شب رفتيم و عكسهاي را گرفتيم واي خداي من يكي از يكي قشنگتر البته وقتي رسيديم تو روي پاي من توي ماشين خوابيده بودي من هم تو را دادم بغل زنعمو و با بابا و عمو امير رفتيم داخل كه يك ربع نشد ديدم آمدي داخل آتليه خلاصه آدرينا بانو كل آتليه هم دلشان برات ضعف رفته بود مخصوصاً براي عكس گريه شب كه رفتيم خونه خاله مهشيد كه پاش داغونه و توي گچه ... يكي از دوستان نوشين جون اون جا بود به نام ويدا خانم كه قبلاً يكبار ديگه هم تو را ديده بود و عاشقت شده بود ... كلي حال كرد كه ما رفتيم اونجا....
15 ارديبهشت 1390

آتليه

آتليه حدود يك ماه پيش با هم رفتيم آتليه و تو كلي عكسهاي قشنگ گرفتي و من هم همين طور البته عمو و زنعمو هم در كنار تو عكسهاي زيبا گرفتند . پنج شنبه شب رفتيم و عكسهاي را گرفتيم واي خداي من يكي از يكي قشنگتر البته وقتي رسيديم تو روي پاي من توي ماشين خوابيده بودي من هم تو را دادم بغل زنعمو و با بابا و عمو امير رفتيم داخل كه يك ربع نشد ديدم آمدي داخل آتليه خلاصه آدرينا بانو كل آتليه هم دلشان برات ضعف رفته بود مخصوصاً براي عكس گريه شب كه رفتيم خونه خاله مهشيد كه پاش داغونه و توي گچه ... يكي از دوستان نوشين جون اون جا بود به نام ويدا خانم كه قبلاً يكبار ديگه هم تو را ديده بود و عاشقت شده بود ... كلي حال كرد كه ما رفتيم اونجا....
15 ارديبهشت 1390

خانه تکانی

خانه تكاني   امروز يك نفر آمد خانه ما را تميز كنه اما توي فسقلي همه اش اون وسطها داشتي شيطوني مي كردي آخر سر مجبور شديم تو را بفرستيم پايين خونه مامان بزرگ .   خانمي كه اومده بود خونه را تميز كنه وقتي داشت نهار مي خورد متوجه مهرباني بيش از اندازه تو شد يك سبزي خودت مي خوردي يك دانه مي دادي اون خانم يك برنج خودت مي خوردي يكدانه مي دادي اون خانم  و بعد هم كه رفتي بغلش و پايين هم نمي آمدي وقتي عصر كارش تمام شد دلش نمي خواست بره اينقدر كه از تو خوشش آمده بود .         ...
15 ارديبهشت 1390

خانه تکانی

خانه تكاني امروز يك نفر آمد خانه ما را تميز كنه اما توي فسقلي همه اش اون وسطها داشتي شيطوني مي كردي آخر سر مجبور شديم تو را بفرستيم پايين خونه مامان بزرگ . خانمي كه اومده بود خونه را تميز كنه وقتي داشت نهار مي خورد متوجه مهرباني بيش از اندازه تو شد يك سبزي خودت مي خوردي يك دانه مي دادي اون خانم يك برنج خودت مي خوردي يكدانه مي دادي اون خانم و بعد هم كه رفتي بغلش و پايين هم نمي آمدي وقتي عصر كارش تمام شد دلش نمي خواست بره اينقدر كه از تو خوشش آمده بود . ...
15 ارديبهشت 1390

خانه تکانی

خانه تكاني امروز يك نفر آمد خانه ما را تميز كنه اما توي فسقلي همه اش اون وسطها داشتي شيطوني مي كردي آخر سر مجبور شديم تو را بفرستيم پايين خونه مامان بزرگ . خانمي كه اومده بود خونه را تميز كنه وقتي داشت نهار مي خورد متوجه مهرباني بيش از اندازه تو شد يك سبزي خودت مي خوردي يك دانه مي دادي اون خانم يك برنج خودت مي خوردي يكدانه مي دادي اون خانم و بعد هم كه رفتي بغلش و پايين هم نمي آمدي وقتي عصر كارش تمام شد دلش نمي خواست بره اينقدر كه از تو خوشش آمده بود . ...
15 ارديبهشت 1390

آغاز به راه رفتن

 آغاز  به راه رفتن جیگر طلای مامان ٠٤-٠٢-١٣٩٠ اولین روزی که آدرینا تنها و بدون کمک یک قدم برداشت     ٥-٠٢-١٣٩٠ دومین روزی که آدرینا تنها و بدون کمک هفت قدم برداشت     ...
15 ارديبهشت 1390

آغاز به راه رفتن

آغاز به راه رفتن جیگر طلای مامان ٠٤-٠٢-١٣٩٠ اولین روزی که آدرینا تنها و بدون کمک یک قدم برداشت ٥-٠٢-١٣٩٠ دومین روزی که آدرینا تنها و بدون کمک هفت قدم برداشت ...
15 ارديبهشت 1390