آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

آغاز به راه رفتن

دختر عزيزم آدريناي گلم جيگر مامان الان حدود دو هفته است كه چند قدمي راه مي رفت و با كمك هم كل خونه را متر مي كرد اما ديشب ديگه خبري از چهار دست و پا رفتن نبود و فقط راه رفتي اينقدر ذوق داشتي كه نگو و نپرس .............. حتي سر شام هم دوست داشتي راه بري .     ...
28 ارديبهشت 1390

باز هم دلتنگی

این بار هم دلتنگی و دلتنگی این بار بیشتر از دفعات قبل چون زمان ندیدنت زیاد شده ساعت ٦ عصر و من هنوز شرکتم همکار عزیزم امروز مرخصیه و من مجبور شدم از صبح زود آمدم دفتر و هنوز هم سر کارم . از صبح چند بار تلفن زدم اما تو فقط حواست به بازی گوشی بود و جواب مامان را ندادی . آدرینای مامان امروز صبح روز سختی بود چون تو بغل مامان بزرگ نمی رفتی و می خواستی که بغل من بمانی خیلی اذیت شدم تا توانستم ازت جدا شوم .   ...
28 ارديبهشت 1390

قصه ما - پارت 4

     خيلي روزهاي خوبي را مي گذراندم، ولي خيلي بد بود چون كارهاي حميدي بابا رديف شد و برگشت تهران ( كار خودش را كرد و رفت ماماني را از مامان باباش دزديد)  .     البته چند ماهي نگذشت كه به دليل قبضهاي زياد تلفن يك تصميم بزرگ گرفتيم و قرار شد تا شهريور كه عروسيمان بود من هم بيشتر تهران باشم . خيلي سخت بود روزي كه براي هميشه آمدم وقتي از مامان اعظم و محمد جون و خاله ويدا جدا شدم فقط گريه مي كردم جوري كه بابايي حميد رضا پشيمان شد و مي گفت جان مادرت بيا برگرديم خانه اصلاً نمي ريم بابا بي خيال ديگه ................. از اون طرف خانواده تهران بسيار خوشحال و منتظر ما بودند . حميدي ...
27 ارديبهشت 1390

آلبوم عكس

آدرينا در هنگام فضولي در كنار ميز كار بابايي حميد رضا     آدرينا در حال صحبت كردن با موبايل كه خيلي هم اين كار را دوست داره ...
26 ارديبهشت 1390

قصه ما - پارت 3

من که گفتم بله خانواده بابایی یعنی مامان اشرف و بابا اصغر و عمه شقایق که اون موقع فنچ بود تشریف فرما شدند مشهد یک مراسم خواسگاری بسیار جالب و صحبتهایی بین دو دوست قدیمی که قبل از اینکه من و بابات وجود خارجی داشته باشیم با هم رفاقت داشتند و و صحبتهایی بسیار معمولی و البته ناگفته نماند که یک شوک بسیار به خانواده ها وارد شد را یاد م رفت بگم هر دوتا مامان ها یک شب تا صبح بیدار پای سجاده نشتتد و اشک ریختنتد نه اینکه فکر کنی ناراحت بودند نه فقط شوکه بودند مامان من از این بابت که یعنی دخترش اینهمه ازش دور می شه و می ره یک شهره دیگه و مامان اون از این بابت که می گفت من فکر نمی کردم تو یک روز از ندا خواسگاری کنی .   در هفت شهریور ١٣٨١...
26 ارديبهشت 1390

خصوصیات اخلاقی آدرینا

آدرینا دختری است بسیار حساس ، مهربان و دوست داشتنی و البته خیلی زیادی باهوش .از این بابت حساس که فقط در آرامش می خوابد باید توی بغل مامان و بابا راه برود برنامه های مورد علاقه اش را ببیند تا بخوابد .   با کوچکترین صدایی از خواب بیدار می شود. باهوش هم از این بابت که تمام کارهایش را سنجیده انجام می دهد و هیچ کاری را بدون برنامه ریزی انجام نمی دهد.     همه به ما می گفتند که شما آدرینا را بد عادت داده اید اما خدا می داند که اون ما را عادت داده نه ما اون را به چیزی. دختر نازنینم بسیار توقعی است   ...
25 ارديبهشت 1390