نازنین مامان
دیشب برای دومین بار من را خواباندی و خودت بیدار بودی این خیلی بده عزیزم من هم که از خستگی شهید شده بودم هیچی نفهمیدم بابا حمید هم که کلاً هنوز سرش به بالش نرسیده خر و پف ............... خدا خودش مواظب شما کوچولوهاست چون اگه غیر از این باشه معلوم نیست چه اتفاقی بیفته . عزیز دل مامان هر روز که داری بزرگ تر می شی من دلم حتی برای یک روز قبلت هم تنگ میشه البته بزرگ شدنت بهترین و زیباترین لذت دنیاست اما اما اما الان وقتی یادم می افته چقدر زیبا چهار دست و پا می رفتی می خوام جیغ بزنم فقط می توانم فیلمهات را ببینم . دیروز رفتم خیابان سنایی عجیب غریب گران بود ، برف می اومد مثل یک عالمه ستاره از آسمان اما من ت...
نویسنده :
مامان ندا
9:32









