آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

قصه -پارت 1

1390/2/22 11:07
نویسنده : مامان ندا
499 بازدید
اشتراک گذاری

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یک مامان و بابا بودند که البته از زمانی که مامان می خواهد قصه را شروع کنه مامان و بابا نشده بودند .

niniweblog.com

قصه از اونجا شروع شد که .....

niniweblog.com

مامان داشت زندگیش را می کرد و همه چی آروم بود تا زمانی که سربازی بابا حمید افتاد مشهد و همه چی عوض شد ........

niniweblog.com

بابا چند ماهی را خونه مامان بزرگ و بابابزرگ گذراند و توی این مدت بر حسب اتفاق یک خواسگار سمج ،‌کنه و احمق از سمت عمه جان مامانی اومدند خواسگاری و این باعث شد بابایی فکر کنه که مامان شاید قصد ازدواج داشته باشه به همین دلیل با اینکه سرباز بود به خودش اجازه داد و از مامان خواسگاری کرد.

niniweblog.com

 

ادامه در پارت ٢

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

زينب عشق مامان و بابا
22 اردیبهشت 90 11:11
سلام خوب باقيش چي شد؟؟
فاسان
22 اردیبهشت 90 11:19
وبلاگ خوبی درست کردی امیدوارم همیشه درکنارفرزند گلت شاد و موفق باشی(◠‿◠) به ما هم سر بزن امیدوارم به دردت بخوره http://ehsan418.mihanblog.com