آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

يك روز خيلي بد

تو جون مني عمر مني نفس مني زندگي مني تو عشق مامان هستي   امروز يك مهر است و من مثل هميشه مجبورم از تور دور شوم و برم سر كار كه اين خودش از بدترين هاست حالا از همه بدتر اينكه الان خيلي شيطون شدي و يك ثانيه هم نمي شود از شما چشم برداشت. ساعت 11 تماس گرفتم خونه مامان اشرف گفت كه خوب خوب هستي و داري توي حيات بازي مي كني قطع كردم و رفتم دنبال كارهام تا عصر هم چند بار ديگه تماس گرفتم و يكي دو بار خواستم برام شعر بخواني اما بابا اسي مرا پيچاند . عصر هم رفتم كلاس و با خيال راحت بعد از كلاس رفتيم خانه البته بين روز هم حميدرضا گفت من مرخصي ساعتي گرفتم مي رم دنبال يك كار اما باز هم من نفهميدم . خ...
3 مهر 1391

گل مژه رفت

خدا را شكر داروهايت را مرتب خوردي و من هم شبها پماد را برايت به گوشه چشم روي گل مژه بدجنست مي ماليدم و ديشب ديدم دور چشمهات پر از خون و چرك شده و سريع با دستمال مرطوب برات پاك كردم خيلي خوب شد خدا را شكر كه سر باز كرد و عفونت داخلش اومد بيرون
21 مرداد 1391

گل مژه

قربون اون چشمهاي قشنگ و مشكي ات بشم حيف اون چشمها نيست كه گل مژه زده . سياه دانه من فدات بشم الهي ديروز رفتيم دكتر و پماد و دارو برات نوشت و گفت كمي عفوني شده اميدورام خيلي زود خوب بشه عشق مامان 
18 مرداد 1391