هنرهای عمه شقایق
آدرینا باز هم در عاشورا
این روز عزیز مامان بزرگ و پدربزرگش براش به مدت هفت سال شیر نظر دارند . ...
نویسنده :
مامان ندا
22:43
عاشورا
نفس جان
سورپرایرز عالی و باورنکردنی
دیروز نزدیک بود از ذوق سکته کنم بابا حمید زنگ زد و گفت یک بسته با آزانس برام فرستاده که شخصیه و من باید حتماً خودم برم و اونو تحویل بگیرم من چون خیلی کار داشتم به نگهبان گفتم اما دوباره بابا حمید گفت باید حتماً خودم برم این شد که رفتم پایین تو را بغل بابا حمید دیدم یک جیغ بنفش از خوشحالی کشیدم . حمید چون می دانست من خیلی دلتنگم سریع رفته خونه و آدرینا را آورده تا من کمی آرام شوم عالی بود عالی بود عالی بود ...
نویسنده :
مامان ندا
14:16
آخرین واکسن بدجنس
با اینکه واکسنها خیلی خوبن برای آینده اما خیلی بد جنسن برای الان ................. چهارشنبه رفتیم مرکز بهداشت و واکسن آدرینا بانو را زدیم که اولش اصلاً سخت نبود اما آدرینا خانم به ما اجازه نداد براش کمپرس یخ کنیم و این خیلی بد بود چون باید این کار را انجام می دادیم . تب هم کرد و خلاصه کلی اذیت شدم باورتون نمیشه چقدر خوشحالم که تا هفت سالگی دیگه واکسن نداره. مامانی می بوسمت ...







