آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

سفر شیراز

توی این مسافرت که متاسفانه خیلی خیلی بد بود و اصلاً  خوش نگذشت نفس مریض شد و روزهای خیلی سختی را اونجا گذراندم و این توی این همه مسافرت جزء بدترین ها بود . با این که شیراز شهر خیلی قشنگیه اما  .....     ...
7 مهر 1390

عشق مامان

نفس جان دیشب دو تا کلمه جدید شب و ماه   مامان قربون اون حرف زدنت بشه الهي كه اينقدر زيبا تلفظ مي كني   همه وجودم براي توست ...
22 مرداد 1390

دیشب چه شب سختی بود

ظهر خوب نخوابیدی و فقط شیطونی می کردی یک ساعت بیشتر استراحت نکردی و این باعث شد که تا شب خیلی روی فرم نباشی .   استخرت را آب کردیم و چند روز که می ری پایین آب بازی و این را خیلی خلی دوست داری .   مامان جون آش رشته پخته بود تو هم خوردی و دیگه شام نخوردی ساعت ١٠:٣٠ هم تخت خوابیدی که متاسفانه سقف دستشویی مامان بزرگ چکه می کرد و آنها هم آمدند دم درب اما چون بابا حمید پایین بود و داشت با عمو امیر لب تاپ را درست میکرد و تو هم روی دست من خوابیده بودی من نتوانستم در را باز کنم و آنها هم فقط زنگ و در و بعد هم تلفن همین باعث شد تو بدخواب بشی بعد هم که بالاخره متوجه شدند بابا حمید پایینه ، و آمدند بالا رفتند داخل دستشو...
18 مرداد 1390