عاشقتم مرخصی . . .
دیروز خونه بودم و کنارت حال کردم صبح که از خواب بیدار شدم حالم زیاد خوب نبود و نتوانستم بروم سر کار به همین دلیل خونه ماندم و از کنار تو بودن لذت بردم . تو هم توی پوست خودت نمی گنجیدی و خیلی خوشحال بودی که مامانت کنارت و کلی شیرین کاری می کردی حسابی هم غذا خوردی و خلاصه شارز بودی و من هم از این موضوع خیلی لذت بردم . بابا حمید رضا هم شب رفت استخر و من و تو مادر دختری حال کردیم شام قرمه سبزی پختم ، چون تو خیلی دوست داری . ...
نویسنده :
مامان ندا
15:28
میهمانی پنج شنبه شب
امروز هم مثل روزهای قبل یک دختر خانم گل گلاب صبح از خواب بیدار شد و وقتی مامانش رفت سرکار در کنار مامان بزرگ عزیز و عمه مهربانش تا ظهر که مامان برگرده بمونه . وقتی رسیدم خونه و با هم نهار خوردیم یک خواب حسابی دوتایی زیر کولر کردیم و بعد هم بیدار شدیم و رفتیم به قول تو آب شو شو .... تا برای میهمانی آماده شویم میهمانی که باید به جاجرود می رفتیم ویلای یکی از دوستان تولد . خیلی خیلی دور بود نه جاجرود نزدیک قله کوه بود خیلی خسته شدیم تا رسیدیم . تو هم پا به پای ما آدم بزرگهای تا نزدیک صبح بیدار بودی چند باری خوابیدی اما باز بیدار شدی . جیگر طلای مامان قربونت برم که اینقدر نفسی به خدا .... ...
نویسنده :
مامان ندا
13:15
مادران بدانند
کارشناسان معتقدند بهتر است كودكان در 2 سال اول زندگي به دليل شكل گيري شخصيت و ايجاد حس اعتماد در کودکان به تنهايي و به دور از مكان هاي شلوغ نگهداري شوند. ...
نویسنده :
مامان ندا
19:13
نقش مهدکودک در رشد اجتماعی کودکان
سنين 3 تا 6 سالگي يكي از حساس ترين سنين كودكان محسوب شده و كودك براي رسيدن به رشد اجتماعي نيازمند محيط و اجتماع جديدي به نام مهد كودك و آمادگي است. مهديه درويش روانشناس در گفتگو با باشگاه خبرنگاران با بيان اين موضوع كه مهد كودك امروزه به مكاني براي آموزش مهارت هاي اوليه زندگي به كودكان تبديل شده گفت: نحوه ارتباط با ديگران، يادگيري زبان و آموختن مطالب به صورت منظم و گروهي از اثرات مهدكودك ها بر كودكان است. درويش در ادامه به خصوصيات مهدكودك هاي استاندارد اشاره كرد و اظهار داشت: تعداد كودك در يك مهد كودك، نسب...
نویسنده :
مامان ندا
18:57
امان از دست شیطونیهات
دیشب خیلی خیلی خدا به من رحم کرد که تو از آن صحنه خفن بدون هیچ مشکلی بیرون آمدی . دختر شیطون من دیشب رفته بالای مبل و با هیچ کلکی هم پایین نمی آمد و متاسفانه در یک لحظه بسیار وحشتناک از روی مبل خودت را به زمین پرت کردی خیلی خیلی خدا رحم کرد وگرنه نزدیک بود گرنت داغون بشه ،بعد از آن یک ساعت بابا حمید دعوات کرد اما انگار میخ آهنی در سنگ کوبید چون یک ربع بعد دوباره رفتی بالا و همه چی از اول .... خدا خیلی مهربونه و همیشه مواظب شما کوچولوهاست و البته به ما هم رحم می کنه . این عکس یک صحنه از شیطنهای آدرینای عزیز مامان است . ...
نویسنده :
مامان ندا
18:37








