دكتر رفتن آدرينا+ياس
دكتر رفتن آدرينا+ياس
مامان آدرینا می خواهد یک خاطره باحال از دختر نازش بگه :
دیروز آخرین روز بود برای چکاپ ماهیانه پایان یک سالگی ات . وقتی تماس گرفتم و خانم منشی چون عاشقت گفت یک جوری ببرمت که زیاد معطل نشیم نفر دوم به ما وقت داد و گفت چند نفر قراره بیان که بچه ها شون مریضن و ما زود از مطب برویم که به قول خوشد عشقش مریض نشه .
.gif)
ما رسیدیم مطب و منتظر دكتر بوديم كه يك خانواده با دختر گلشون آمدن داخل از لحظه اي كه وارد شدند آدرينا گير داد كه بره بغلش اما چون اون كوچولو مريض بود ما مخالفت كرديم اما از ما انكار و از ايشان اصرار .
.gif)
ما مغلوب شديم و آدي را داديم بغلش نوبت ما شد و بايد مي رفتيم داخل كه هر كاري مي كرديم نتوانستيم آدي را از ياس جدا كنيم و ياس هم با آمد داخل دكتر هم خنده اش گرفته بود من هم فيلم گرفتم دكتر گفت مگر شما دختر بزرگتر از آدرينا هم داشتيد كه من نمي دانستم .......
.gif)
من هم آمدم عکس بگیریم فیلم گرفتم که چون Ram Reader همراهم نيست نمي توانم فيلمش را بزارم شما ببينيد .


دكتر رفتن آدرينا+ياس
