آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

سرزمين بازي پارك ساعي

حدود دو يا شايد سه هفته قبل آدرينا را برديم سرزمين عجايب خوب خيلي خوب بود هرچند آدرينا هيچ وسيله اي را يك دقيقه بيشتر نمي خواست اما باز همه چيز تميز و مرتب بود اما امان از پارك ساعي با اون سرزمين بازيش به نظر من كه خيلي كثيف و قديمي و نامرتب بود و اصلاً مناسب نبود . بعد رفتيم توي خود پارك و كلي بازي كرد . نانازي مامان بعد هم شام بردمش بيرون و مثل هميشه پيتزا خاتون چون بهترين پيتزاي سبزيجات تهران را داره به نظر من با اون سيب زمينهاي تنوري خوشمزه كه آدرينا نفس هم قشنگ شامش را خورد  ...
9 مرداد 1391

ماجراي آدامس شبانه

حالا اين روزها خيلي خيلي حساس شده ايد و به خاطر كوچكترين مشكلي اشكهايت سرايز مي شود و اين حتما از حساسيتهاي دخترانه است ديگر. ديروز از وقتي رسيدم خونه مرتب نيم ساعت يك بار سر هر مساله اي كوچكي گريه مي كردي. حالا توي اين گير و ويرها فقط همين كم بود كه يك آدامس بچسبه به موهاي نازت و از ترس اينكه يخ نيارم و يا قيجي نكنم مدام گريه گريه و گريه پدر من  را ديشب در آوري  خلاصه به هزار بدبختي قيچي كردم و تو هم يك ساعت رفتي توي كمد مواد شوينده و بعد هم با چند تا اسكاچ سيمي و صابون اومدي بيرون و شب را در كنار آنها سپري كردي و من هم وقتي خوابت برد آرام آنها را از بغلت در آوردم تا اينكه بوي صابون اذيتت نكنه و يا اسكاچ هاي سيمي باعث...
2 مرداد 1391

دلتنگیهای فراوان

خدایا کی کی کی کی یک شهریور میشه من امتحان TCF را بدم و کمی سبک بشوم و بتوانم تایم بیشتری را با دختر نازنینم بگذرانم ،خیلی دوری از تو برام سخته عزیزم دل مامان باز خدا را هزار مرتبه شکر و سپاس خدای بزرگ را که تو مادر و پدر بزرگ به این ماهی داری که در نگهداری از شما بسیار بسیار به من کمک می کنند ؛ البته ناگفته نماند که در این میان عمه شقایق - زنعمو شیما و خاله زهره هم نقش مثمر ثمری دارند تا من بتوانم به کارهایم برسم .   همیشه تا قبل از اینکه به دنیا بیایی خیلی نگران بودم که نکند این دور بودنها در روابط مادر و دختریمان تاثیر بگذارد اما اکنون می بینم تو بسیار عاطفی تر از این حرفها هستی و  ریشه خانوادگی ات نیز پوشش دهنده ای...
15 تير 1391

سرفه

دو شبه كه اصلاً نمي خوابي و سرفه مي كني البته سرفه هات اينقدر شديد نبود اما خودت مي ترسيدي و از ترس اينكه مبادا اتفاقي بيفته بيشتر گريه مي كردي و حالا توي اين وضعيت دستت هم مي سوخت . اين دو شب عينه نوزاديهات شده بودي هيچ چيزي باعث جلب توجه ات نمي شد و فقط گريه مي كردي اينقدر كه ديگه حال گريه كردن نداري و فقط ناله مي كني . شربت آويشن هم كه با بيچارگي مي خوري نازنينم ............... ...
13 تير 1391

عزيز دل مامان

هزار تا الله اكبر فداي اون صحبت كردنت كه اينقدر كامل و خوب صحبت مي كني واضح شيرين و زيبا . و حالا جمله هاي زيبايي مي گي كه ما همه انگشت به دهن مي مانيم . عزيز دل مامان فقط حالا نگران دندانهايت هستم اي كاش بزاري برات مسواك بزنم چون دندانهاي جلوت واقعاً‌ خراب شده و من از اين بابت خيلي خيلي نگرانم و تو را كه بردم دكتر دندانپزشك گفت كه بايد هر شب دندانهايت را با جوش شيرين بشوري كه عمرا تو اجازه نمي دهي .  ...
13 خرداد 1391

کم خوابیدنهای شبانه

الان بیشتر از یک هفته است که شما دیگه شیر نمی خوری و توی این مدت شبها خیلی خیلی بد می خوابی و این خیلی برای خودت بد است و بعد هم برای من که صبحها می خواهم بروم سر کار خیلی داغون کننده است البته که خداوند قدرت خارق العاده ای در این زمینه ها به مادر می د هد  اما باز هم این هم حدی دارد و گاهی اوقات آدم کم می آورد البته این کم آوردن زمانی شکل می گیرد که بیداریهای شبانه ات به دلیل خدایی نکرده دردی باشد مثلاً دیشب که انگشتت که لای در ماشین لباسشویی مانده خیلی درد می کرد و فکر کنم دلت هم درد می کرد و حسابی هم خوابت می اومد که نمی توانستی بخوابی و این خیلی بد بود حسابی اعصابم به هم ریخت جوری که الان هم که اومدم سر کار حال تهوع دارم کم خوابی و ...
7 خرداد 1391

امتحان فرانسه

ديروز با اين كه خونه بودم اما آدرينا ر ا گذاشتم پايين خونه مامان تا كمي براي امتحان اخر ترم درس بخوانم كه ساعت هنوز 1 نشده بود كه ناگهان صداي گريه و جيغ آدرينا اومد . سريع خودم را رساندم پايين دست دختر نازنيم لاي در ماشين لباسشويي گير كرده بود و حسابي داغون شده بود رسماً بدبخت شديم چون ايشون حسابي نازنازي هستند و چون اصطلاحاً ناز كش زياد دارند حالا حالا ها بايد ناز ايشان را بخريم البته واقعاً‌دستش هم آسيب ديده بود . مامان قربون قد و بالات بره الهي عزيز دلم كه دستت خوني شد يك ذره . شيطون مامان دوستت دارم يك دنيا  ...
2 خرداد 1391