آدرينا شريفآدرينا شريف، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

آدرينا يعني عشق مامان و بابا

درخواست معرفی مشاور خوب با قیمت مناسب

سلام به همه دوستهای وبلاگی عزیزم   حالا بعد از نوشتن مطلب قبلی در مورد دیر خوابیدن از همه یک خواهش دارم هر کس که یک مشاور خوب می شناسه به من معر فی کنه چون متاسفانه ما به این دلیل که علم کافی در مورد تربیت بچه های امروزی نداریم شاید به تنهایی از پس تربیت کردن یک بچه در حد خوب شاید بهتره بنویسم عالی بر نیاییم و نیاز به مشاور و راهنمایی افراد متخصص داریم پس لطفاً‌ به من کمک کنید . اگر مشاوری باشد که خود شما نتیجه گرفته باشید خیلی بهتر است تا مشاورانی که فقط در حد معرفی هستند . please help me ...
25 بهمن 1390

ورود به نی نی وبلاگ ....

  سلام امروز بالاخره موفق شدم در دفترچه خاطرات دختر گلم آدرینا را در نی نی بلاگ افتتاح کنم   امیدوارم مانند دفترچه خاطرات قبلی ات یعنی بلاگفا مشکلی به وجود نیاد و تا آخر همه چی مرتب باشه و عکسهاتم باز بشه .   برای شروع یک عکس جدید ازت می زارم که هر کی ببینه حالش را ببره ...           ...
25 بهمن 1390

دیرخوابیدنهای شبانه

حالا دو هفته ای هست که شبها خیلی خیلی دیر می خوابی قبلاً اصلاً اینطوری نبودی و خیلی خوب و به موقع می خوابیدی فقط گاهی ششبها اذیت می کردی و دیر می خوابیدی .   اما ای وای ای وای ای وای که چند وقتی پدر من و بابا حمیدرضا را درآوری خداییش خودت تا فردا ظهر ساعت 12 می خوابی و با ناز و نوازش بیداری میشی اما منه بیچاره همراه بابا حمید آواره فردا سر کار چرت می زنیم آخه جیگر چرا ساعت دو نصف شب بعد از دیدن هزار باره فیتله با اون صدای قشنگ با اون حرف زدن زیبات می ایی و می گی پاشو پاشو ، هوس خوردن هویج و . . .  ساعت 2 نصف شب خیلی معقول نیست . چند شب پیش تر ها که ساعت 3 صبح داشتی توی آشپزخانه کلم بروکلی می خوردی با برنج من داشتم از خند...
25 بهمن 1390

نازنین مامان

دیشب برای دومین بار من را خواباندی و خودت بیدار بودی این خیلی بده عزیزم من هم که از خستگی شهید شده بودم هیچی نفهمیدم بابا حمید هم که کلاً هنوز سرش به بالش نرسیده خر  و  پف ...............   خدا خودش مواظب شما کوچولوهاست چون اگه غیر از این باشه معلوم نیست چه اتفاقی بیفته . عزیز دل مامان هر روز که داری بزرگ تر می شی من دلم حتی برای یک روز قبلت هم تنگ میشه البته بزرگ شدنت بهترین و زیباترین لذت دنیاست اما اما اما الان وقتی یادم می افته چقدر زیبا چهار دست و پا می رفتی می خوام جیغ بزنم فقط می توانم فیلمهات را ببینم .   دیروز رفتم خیابان سنایی عجیب غریب گران بود ، برف می اومد مثل یک عالمه ستاره از آسمان اما من ت...
20 بهمن 1390

بازهم آدرینا و خاله ویدا و مامان اعظم

این چند روز خیلی عالی بود هم خاله ویدا آمده بود هم مامانی اعظم و کلی کنارشان خوش گذشت ، من خاله ویدا را خیلی خیلی دوست دارم ، طوری که این چند روز جوری رفتار کردم که همه اعضای خانواده شوکه شدند مثلاً من وقتی منا یا می می یا ج ج می خورم هر کی صدایم کند جواب نمی دهم چه برسد به اینکه در آن شرایط بوس بخواهد . ولی چون خاله ویدا جون جونی از من دوره و در طول سال مدت کمی کنار من است اجازه داشت هر کاری که دلش بخواهد انجام بدهد . خیلی دلتنگش شدم الان که رفته و مامانی هم امروز می ره . دوستشان دارم و امیدوارم هرچه زودتر بیایید و من ببینمشون یا من با مامان و بابام برم مشهد .   ...
17 بهمن 1390